Iranian Cultural Association in the Netherlands

چرا بیشترایرانیان در ابراز احساسات مبالغه می کنند، در عمل نسبت به آسیبهای احساسی بی تفاوت هستند؟.

بطور متداول و روزمره ما تعداد زیادی از واژه ها برای ابراز احساسات خود استفاده میکنیم ، ظاهرا این واژه ها برای اثبات ابرازاحساسات و یا منظور ما کافی نیستند. به همین دلیل با استفاده از واژه های مترادف و غیر مترادف برای تفهیم بیشتر استفاده می کنیم. بطور اقراق آمیزی افراط می کنیم. برای مثال اگر بخواهیم به یک فردی ابراز دوست داشتن و یا علاقه بکنیم . واژه دوست داشتن را کافی نمی دانیم، بلکه میگییم دوست دارم ، ، میمیرام برات، خاک پات هستم، غلامت هستم، خودم را برات می کشم، نوکرتم، چاکرت میشم ، ....ووووو . در اینجا متوجه میشویم که همه اینها برای ابراز احساس علاقه و دوست داشتن به دیگران ، یعنی اعضای خانواده ، یار و دوستان و آشنایان است. درصورتی که این  احساسات میتواند بدون استفاده از واژه های مترادف و تحقیر شونده ابرازشود.برای از دست دادن فردی چنان افراطی  عزاداری می کنیم که حتی منجر به خود آزاری میشود. یعنی هر چه قدر به سرو سینه خود بیشتر بزنیم، نشانگر دوست داشتن بیشتر است.

با توجه به اینکه در ابراز احسات مبالغه می کنیم ، در عمل از ترمیم احسات آسیب دیده، یا بی توجه هستیم و یا ترحم می کنیم. چرا که در ساختار آموزشی و سیاسی ما به اینگونه مسایل به اندازه کافی پرداخته نشده است.

بطور مثال ، اگر شما به یک شخصی که موجب شده احساس تان آسیب ببند ، حالا با هر دلیلی ، بگوید که تو باعث شدی که احساسم آسیب ببیند. در آکثر موارد بر اساس فرهنگ و عادت ایرانی دو روش را اتخاط میکند، یا از موضع ترحم بر میآید . می گوید ، آخ الهی برات بمیرم، قربانت برم، شاید برای شما گریه هم بکند. انگار دلیل اش این بوده که به احساس شخص آسیب برساند تا بتواند به وی ترحم کند. یا اینکه می گوید ولش کن بابا ، حالا چی شده مگر ، این سوسول بازی ها را بزار کنار...ووو . در حالی که درست این است که  با احساس انسان خیلی جدی تر و واقعی تر برخورد شود . بمحض شنیدن اسیب پذیری احساس ، آن را جدی بگیریم و متاثر شویم سوال کنیم ، چرا . کجا من مرتکب اشتباهی شدم و دنبال این بگردیم در کجا مرتکب عملی یا ابراز سخنی اشتباه شدیم که موجب اسیب احساسی  شده است. البته این شیوه برخورد در نطامهای آموزشی و پرورشی مدرن و دموکراتیک رایج است. احساس انسانی بسیار جدی و مهم است ، در صورت آسیب پذیری، ترمیم آن طولانی و در موارد آسیب پذیری جدی میتواند به مشکلات بین فردی و اجتماعی شدید منجر گردد. مثل جدایی ها و یا بروز خشونتهای و پرخاشگری ها اجتماعی و غیره...  

با شیوه ترحم و ساده انگاری ، هرگز نه احساس شخص ترمیم می شود و نه شخص  آسیب رسان به اشتباه خود دست می یابد که آنرا دیگر تکرار نکند. بقولی یکجوری سرو ته قضیه را هم میارند.

سوال اینجاست آیا زبان فارسی واژه های غنی برای ابراز احساات و فکر ندارد؟ یا اینکه بلحاظ فرهنگی و آموزش پرورشی روی این واژه ها کار نشده است.؟

تا آنجایی که من می دانم زبان فارسی با قدمت تاریخی و ادبی که دارد یکی از غنی ترین زبان زنده دنیا است که دارای واژه های غنی میباشد. پس ضعف در کجاست؟

 من فکر میکنم که از شکل ساختاری سیاسی ، مذهب  ، اداری جامعه  و آموزش و پرورش این ضعف ناشی میشود.

درحکومتهای سیاسی ایران  و عزاداری  های مراسم مذهبی تاکنون این امر مبالغه ابراز احسات کاذب و دروغین  در سلسله مراتب مقامها رایج است.

بدلیل اینکه جامعه ما همیشه تاریخ اش از دولتهای استبدادی ، اشراف پرور نطام آموزشی و پرورشی غیر دموکراتیک و هم چنین نفوذ مذهب  برخوردار بود ، فرهنگ تملق، مبالغه و افراطی گری را در امر ابراز احساسات ترویج داد.  سلسله مراتب اجتماعی خان ، ارباب ، بله قربان و تمجید کردن افراطی، ترحم به مردم فرودست و عزاداری افراطی مذهبی ، توسط رژیم های استبدادی و غیر دموکراتیک و صاحبان دین  ترویج میشدند ، تبدیل به عادت فرهنگی مردم شد. هرکسی که بیشتر تملق و مبالغه  کند بیشتر وفادار تر و متعهد تر است.

این نوع از ابراز احساسات و تکرار مترادف واژه ها شیوه مردم شد و در زندگی روزمره همه ما امری  عادی تبدیل شد. ابراز و توجه به احساسات در حد مصالح ، منافع و سطحی باقی ماند. برای عمق بخشیدن به آن باید افراطی و مبالغه آمیز ابراز احساسات نماییم. یعنی قربانب بروم، میمیرم برات، چاکرت هستم، خاک پات هستم ، فدات میشم،  و قسم بخوریم  وووووو...

در شرایط کنونی هم روشن است با حاکمیت دولت دینی ،این خصوصیات  دوچندان بیشتر شد. چون تقریبا بدون تملق و ابراز احساسات کاذب امورات زندگی مردم نمی گذرد. چرا که در یک دولت دینی شما همیشه مجرم هستید مگر اینکه ثابت کنید که شما همانطوری هستید که آنها میخواهند.بنابراین مجبور به مبالغه و ریا کاری هستید.

در واقع میشود گفت که دولتها و نظامهای آموزشی و پرورشی نقش برجسته ای در شیوه زندگی روز مره مردم دارند.

دولتها و نظام های آموزشی و پرورشی غیر دموکراتیک و غیر انسانی در انحرف و تخریب احساسات و شیوه زنگی مردم نقش بزرگی دارند.

سام ویشکا ، تابستان 2015 هلند